إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجا عَاجِلا قَرِيبا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ يَا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ

اشعار حضرت ابوطالب علیه السلام

از سخنان ابوطالب– سلام خدا بر او – نمونه هایی چند رشته های زرین از اشعار دلربای او – که در زندگینامه ها و تاریخ ها و کتب حدیث ثبت شده است – را نقل می کنیم:

ابوطالب (علیه السلام) برای نجاشی پادشاه حبشه ابیاتی سروده است و در آن او را به حسن همجواری و دفاع از مسلمانان مهاجر به حبشه ترغیب نموده است:1

مردمان نیک و برگزیده می دانند که محمد (صلوات الله علیه و آله)

وزیر و جانشین موسی (علیه السلام) و مسیح (علیه السلام) – پسر مریم (سلام الله علیهما) – است.

و برای ما هدایتی از آن دست که آن دو آوردند به ارمغان دارد

که همگی به فرمان خدا راه می نمایند و به او پیوند می دهند

شما – مسیحیان – در کتابتان، احوال او – محمد (صلوات الله علیه و آله) – را می خوانید

خواندنی درست و نه داستانی دروغین

و تو – نجاشی – آنچنانی که از امت محمد به تو روی نیاورده اند

مگر آنکه با بزرگداشت و تجلیل تو بازگشته باشند

و در قصیده ای دیگر می فرماید:

به هنگام پیروزی (یاری) بزرگواران از سوی فرزندان «غالب»

«لوی» و «تیم» را بگوی

که در هنگامه ی هیاهوی بی فایده ی قوم

ما شمشیرهای خدا و مجد و بزرگی تام و تمام هستیم

آیا نمی دانید که بریدن و قطع رابطه، گناه

و بلائی بزرگ و کاری دور از خرد است؟

و آیا نمی دانید که فردا راه رشد روشن خواهد شد؟

و نعمتهای دنیا دائم و ابدی نیست؟

پس مباد که خوابهای آشفته تان در حق محمد (صلوات الله علیه و آله) به سفاهتتان بکشاند

و مباد که پیرو فرمان گمراهان شوم گردید

آرز داشتید که او – محمد – را بکشید و حال آنکه

این آرزوتان چون خوابهای پریشان بود

پنداشتید که محمد (صلوات الله علیه و آله) را تسلیم شما خواهیم کرد

و از او در برابر شما هیچ دفاعی نخواهیم نمود

و او پیامبری است که از سوی پروردگارش وحی دریافته است

و هر کس به دعوتش «نه» بگوید بر او دندان پشیمانی خواهد روئید2

درگرداگردش اصل و نسبی هاشمی در طواف است

و از او هر تجاوزگر ظامی را می راند3

و در شعر دیگری در خصوص صحیفه ای که به زودی از آن سخن خواهیم راند می فرماید:

از قول من به قبیله ی «لوی»

و خصوصاً «تیره» «بنی کعب» این قبیله بگوئید

آیا نمی دانید که ما محمد (صلوات الله علیه و آله) را همچون موسی (علیه السلام)

رسولی معرفی شده از کتب آسمانی پیشین می دانیم

و نسبت به او در میان مردم محبتی است

و روا نیست بر کسی که خدا او را به دوستی برگزیده، ستمی رود

هشدارید! هشدارید! قبل از آنکه گودال درندگان – قبر – حفر شود

و بیگناه نیز چون گنهکار به حساب آید

و مباد که پس از خویشاوندی و نزدیکی

پیمانهایمان را فراموش کنیدو فرمانبر یاغیان و ستمگران گردید

پس به خانه ی خدا سوگند که محمند (صلوات الله علیه و آله) – پیامبر – را تسلیم نخواهیم کرد

اگرچه سختی و گزندگی روزگار و بلاها رو در رو باشد

آیا هاشم پدر ما نبود که نیرویش را فراهم آورد

و فرزندانش را به جنگاوری وصیت نمود؟

و ما هرگز از نبرد خسته و ملول نمی شویم تا بازگردیم

و از رنج و مصیبت بر جای مانده شکایت نمی نمائیم

بلکه به هنگامی که شجاعات از ترس غالب تهی می کنند

ما مردمی غیرتمند وبا خردیم4

و از جمله شعرهای اوست:

آه که غم آخر شب بی اختیار در خود فرو می گیردم

و مرا در هم می پیچد، حال آنکه ستاره هنوز افول نکرده است

این غم مرا در هم پیچید در حالیکه چشم های فراوانی به خواب رفت

و بخواب نرفته ها به قصه گویی و افسانه سرائی نشستند

افسانه سرائی درباره ی خوابهای آشفته ی آنانی که محمد (صلوات الله علیه و آله) را می خواستند

تا به ستم فرو گیرندش، ولی هر که از تجاوزگری نپرهیزد خود به ستم گرفتار می آید

سفیها نه کوشیدند و زشتکاریشان

در امری خیالی و نامستحکم راهبرشان گشت

از ما کار بزرگی – تسلیم محمد (صلوات الله علیه و آله) – را توقع دارند و حال آنکه

اینکار جز با نبرد و شمشیر و نیزه امکان پذیر نیست

توقع دارند که ما به قتل محمد (صلوات الله علیه و آله) رضا دهیم

بدون آنکه نیزه ها از خون رنگین گردد

پس، ای بنی فهر، هشدارید!

که هنوز ناله ی کشتگان که با غم و اندوه (همراه با پشیمانی) ندا در می دهند بلند نشده است

اینها عذرها و پیش درآمدهائی برای شماست

باشد که این پیش درآمدها از جنگ جلوگیرد.5

و در شعری خطاب به پیامبر بزرگوار (صلوات الله علیه و آله) می فرماید:

بخدا سوگند که با تمام جمع و نیرویشان هرگز به تو دست نخواهند یافت

مگر آنکه من روی در خاک کشم

پس امر و دعوتت را آشکار نما که بر تو عیب و ننگی نیست

و با دعوتت بشارت ده و چشم ها را روشن نما

مرا دعوت کردی و دانستم که تو ناصح منی

و فراخواندی و در این دعوت، امین بودی

و من دریافتم که که آئین محمد (صلوات الله علیه و آله)

از بهترین ادیان است که مردم به آن گرویده اند.6


تذکر: قربی و ابن کثیر بر ابیات فوق این بیت را افزوده اند:

اگر ملامت یا پرهیز از دشنام و لعن نبود

مرا نسبت به آئین محمد (صلوات الله علیه و آله) آشکارا با گذشت و بخشنده می یافتی.


در این خصوص احمد زینی دحلان در صحفه ی 14 کتاب «اسنی المطالب» معتقد است که:

گفته می شود این بیت ساختگی است و آن را به ابوطالب (علیه السلام ) نسبت داده اند و سخن او نیست.

علامه ی امینی قدس سره (مؤلف کتاب) می گوید:

فرض کنیم که بیت اخیر از اصل اشعار ابوطالب (علیه السلام ) باشد، در این صورت بیشترین پرهیز ابوطالب (علیه السلام ) از لعن و ننگ و دشنام به خاطر آن است که مبادا منزلتش نزد قریش کم شود و بدین دلیل دفاع از پیامبر (صلوات الله علیه و آله) مقدورش نباشد. این عوامل (لعن و ننگ و دشنام) از اظهار و ابراز گردنگزاری به آئین محمد (صلوات الله علیه و آله) و اعلان ایمان به آنچه پیامبر (صلوات الله علیه و آله) آورده بود، بازش می داشت. در این زمینه گفتارش صریح است که: «مرا نسبت به آئین محمد (صلوات الله علیه و آله) آشکارا با گذشت و بخشنده می یافتی.» یا به تعبیر دیگر «پشتیبان می یافتی.» کجا این بیت سخن از دین داری باطنی دارد اگر منظورش از این سخن گردن ننهادن و تسلیم نشدن بود که در این صورت تناقضی آشکار میان او و شعار گذشته که در آن به صراحت آئین محمد (صلوات الله علیه و آله) را بهترین دین می داند واین که پیامبر (صلوات الله علیه و آله) را در دعوتش صادق و بر امتش امین می داند، بوجود می آمد.

از دیگر اشعارش ابیات زیر است که به خاطر شکنجه شدن عثمان بن مظعون توسط قریش به حالت غضب سروده است:

آیا از بیاد آوردن زمانه و روزگار در امان نیستی

که چنین غمزده ای و مانند محزونان می گویی؟

یا از بیاد آوردن نادانی اقوامی است

که بر آنکس که به سوی دین فرا می خواند ستم روا می دارند؟

آیا نمی بینید که خداند جمعتان را خوار ساخت؟

و آیا نمی بینید که ما بخاطر عثمان بن مظعون غضبناک شدیم؟

مائیم که با هر شمشیر بر کف طرد کننده ای

ستم آنکش را که ما را ستمدید می خواهد، جلو می گیریم

با شمشیرهای برانی که گویا نمک سود شده است

و با آنها سرهای دیوانگان شفا داده می شود

تا پس از گذر از سختی به نرمی و گذشت

مردان اقرا کنند که شمشیرها نابردبارند

و یا ایمان آورند به کتابی شگفت – قرآن –

که بر پیامبری – محمد (صلوات الله علیه و آله) – همچون موسی یا یونس نازل شده.7


و از دیگر اشعارش ابیات زیر در مدح پیامبر بزرگوار است:

همانا خداوند پیامبر، محمد (صلوات الله علیه و آله)، را گرامی داشته

آنسان که گرامی ترین خلق خدا، احمد (صلوات الله علیه و آله) است

و نام او را از اسم خودش مشتق نموده است تا جلالتش دهد

پس صاحب عرش محمود و پیامبرش محمد (صلوات الله علیه و آله) است.8

از دیگر اشعار معروف اوست:

تو محمد (صلوات الله علیه و آله) ، پیامبری

سید و سالار و نیکو عملی

تو بر پا دارنده ی دین بزرگانی

بزرگان پاک و پاکزاد

و من همانا که با تو صادقانه

در گفتاری بدور از هر تملق و گزافه گوئی پیمان بستم

و تو پیوسته از همان زمان که کودک و خردسال بودی

جز براستی سخن نمی گفتی.9

زمانی ابوجهل بن هشام به سوی رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) آمد و پیامبر در سجده بود. ابوجهل سنگی در دست داشت و خواست که آنرا به سوی پیامبر (صلوات الله علیه و آله) پرتاب کند، دستش را که بالا برد، سنگ به کف دستش چسبید و نتوانست نیتش را عملی کند، در این زمینه ابوطالب علیه السلام، اشعار زیر را سرود:


هشدارید! ای بنی غالب

و از ستم به فردی صاحب منطق – محمد (صلوات الله علیه و آله) – دست بردارید

در غیر این صورت بر شما هراس دارم

از عذابهائی که بر خانه تان فرود آید

و در این حال به پروردگار مشرق و مغرب سوگند

عبرت دیگران خواهید شد

همانطور که برای پیشینیانتان چون عاد و ثمود

این عذاب در رسید و چیزی باقی نگذارد

در سپیده دمی، باید بسیار تند وک شنده به سویشان آمد

در حالیکه شتر – آیت خدائی قوم ثمود – آب می نوشید

و شگفت تر از آن در کار تو، ای مرد است

شگفتی در این سنگ چسبیده بر دست

چسبیده بر دست انسان خبیثی

و نشانه رفته به سوی انسانی بردبار، راستگ و متقی

و خداوند، علیرغم میل این ستمگر نادان

سنگ را در کف دستش ثابت نگهداشت

جوانک نادانی – ابوجهل – از قوم محزوم شما

که فریب حیله گران را خورد و پیامبر (صلوات الله علیه و آله) را تصدیق نکرد.10


ابن ابی الحدید در صفحه ی 314 جلد 3 نهج البلاغه می گوید:

مشهور است که عبدالله مامون – که خدا رحمتش کناد – می گفت: بخدا سوگند که ابوطالب (علیه السلام ) به موجب این سخنش اسلام آورد که:

رسول را، رسول پروردگار را یاری دادم

بوسیله ی شمشیری به درخشش صاعقه

از رسول خدا دفاع و حمایت می کنم

حمایت حامی که بر او دل می سوزاند

هرچند با دشمنانش به نرمش رفتار می کنم

همچون نرمش شتر نوجوان یا پس کشیدن شتر نر ارزشمند

ولکن از روی علو و بزرگی بر آنان نعره می زنم

همانند نعره هائی که شیر در بیشه های تنگ بر می آورد


همین ابیات به همراه یک بیت اضافی در صفحه ی 24 دیوان ابوطالب (علیه السلام ) موجود است.

سرور ما ابوطالب علیه السلام، ابیاتی دارد که آنها را برای نجاشی به هنگام رفتن عمروعاص به حبشه و سعایت و بدگوئی حیله گری او در حق مهاجرین حبشه و در راش انها جعفر بن ابوطالب علیه السلام، سروده است که در آنها نجاشی را به بزرگداشت جعفر و روی گردانی از عمروعاص ترغیب می کند. از جمله ی آن ابیات اینهاست:


کاش می دانستم که حال جعفر در میان مردم چگونه است

و حال عمر و دشمنان خویشاوند (خویشاوندان دشمن) پیامبر چسان؟

و آیا احساس نجاشی به جعفر و یارانش رسیده است

یافتنه انگیزی از این کار جلو گرفته است؟

بدان – ای نجاشی – دعا و تحیت ما بر تو باد (کاری نکرده ای که سزاوار لعن باشی) که بزرگواری

و همسایه و مجاوری در کنار تو نگون بخت نیست

و ما می دانیم که خداوند ترا قدرت و نیرو بیفزوده است

و تمامی ابزار و اسباب خیر با تو پیوند دارد.11

از دیگر اشعار مشهور ابوطالب علیه السلام، خطاب اوست به محمد (صلوات الله علیه و آله) که در آن نگرای او را تسکین می بخشد و او را به علنی کردن دعوتش فرا می خواند.

دستهای حمله ور و فریادهای آزار دهنده

ترا از حقی که به آن قیام می کنی، باز ندارد

چرا که دست تو دست من است اگر احاطه شوی

و در گرفتاریها، این منم که پیشاپیش تو خواهم بود.12


ابن هشام گوید: هنگامیکه ابوطالب (علیه السلام ) ترسید از این که انبه جمعیت عرب او را به زانو درآورند، قصیده ای سرود که در آن به حرم مکه و موقعیت خودش نسبت به آن پناه می بردو بزرگان قومش را به دوستی فرا می خواند به وسیله ی همین قصیده آنها را از این که رسول خدا را تسلیم نخواهد کرد و در هیچ شرایطی او را رها نخواهد نمود مگر این که در کنارش جان سپارد، با خبر می کند. آن قصیده چنین است:

دوست من، در میل و گرایش به حق یا باطل

گوش من نخستین سرزنشگر نیست

و آن هنگام که دیدم، در قوم محبتی نیست

و تمام بندها و پیوندها را گسسته اند

و ما را در دشمنی و آزار تمام افکنده اند

و فرمانبر هر دشمن کناره گیری گردیده اند

و پایداری علیه ما با گروهی متهم و مظنون پیمان بسته اند

و پشت سرما، از غیض، انگشت به دندان می گزند

در این هنگام خود را چون نیزه ای انعطاف پذیر

و شمشیر بران درخشانی از یادگارهای بزرگان به صبوری واداشتم

از هر که با بدی بر ما طعنه زند

و به باطل با ما بستیزد

و از هر کینه ورزی که در عیب جوئی ما بکوشد

و از هر که در دین آنچه مقصود ما نیست می افزاید، از همه ی اینها به خداوند مردم پناه می برم

سوگند به که «تور»13 و آن کس که «تبیر»14 را مقر و لنگرگاه این کوه قرار داد

و سوگند به فرا روند هـ.ق و فرود آینده از حراء15 – پیامبر –

و سوگند به کعبه، همان خانه ی بر حق دامان مکه

و سوگند به خدا، که خدا غافل نیست

و سوگند به حجرالاسود، آن هنگام که لمسش می کنند

و هر صبح و شام احاطه اش می نمایند

به خانه ی خدا سوگند دروغ گفتید که ما مکه را رها می کنیم

وکینه می ورزیم، حال آن که نهایت کار شما انده و غم خواهد بود

به خانه ی خدا سوگند دروغ گفتید که در حق محمد (صلوات الله علیه و آله) سخت می گیریم

و یا حاضر نخواهیم بود که در کنارش بجنگیم و او را حمایت کنیم

تسلیمش نخواهیم کرد مگر آنگاه که در اطرافش به خاک افتیم

و در این راه، فرزندان و زنانمان را فراموش می کنیم

و به خدا سوگند اگر کار از آنچه که می بینیم سخت تر شود

ما نیز شمشیرهای خود را بر بزرگان خواهیم کشید

(شمشیرها را) با دو دست جوانانی شهاب گونه، رسا و دلاور

که برادر راستی، درستی و حامی حقیقت و شجاعند (برخواهیم گرفت)

روزها و ماه ها و یک سال کامل

و سال پس از سال بر ما (در این جریان) خواهد گذشت

شایسته نیست که قومی، بزرگواری را

که فاسد نبوده و شرافتش را حفظ می کند و سربار دیگران نیست، لعن کند16

بزرگوار رو سفیدی، که ابرها از رویاروئی با صورتش پرآب می شوند

و فریاد رس یتیمان پناه بیوه زنان است

و از آل هاشم آنان که در معرض هلاکتند به او پناه می بند

و در نزدش در رحم و نعمتند

آیا می دانید که فرزند ما – محمد (صلوات الله علیه و آله) – در نزد ما

تکذیب ناشده است و ما (در مورد او) به گفتار شیاطین اعتنا نمی کنیم

بزرگمردی است از زمره ی بلند مرتبه ترین مهتران

که منسوب است به خاندانی که در عرصه ی بزرگیها، صاحب برتری است

به جان خودم سوگند که از روی دلبستگی به احمد خود رابه مشقتی بیرون از طاقت افکندم

و او را پیوسته، چون دوستداران، دوست داشته ام

هماره در دنیا با دوستان و اهل خود نیکو سیرت بوده

و پیوسته مایه ی سرافرازی دوستداران خود بوده است

او – احمد (صلوات الله علیه و آله) –در میان ما صاحب چنان اصالت و اعتباری است

که شرف و منزلت هر دست انداز و تجاوزگری از او فروتر است

در حمایت از او، پشتم خم شده و با این همه از او حمایت کردم

و از او در فراز کوهان شترها و بلندی سینه ها17دفاع کردم

و چنین شد که خدا با یاری خود، او را تایید فرمود

و این حقش را که بطلانی در آن نبود آشکار نمود.18


علامه ی امینی قدس سره گوید:

اگر از اسلوب های گوناگون در این اشعار نتوان فهمید، از کجا می توان اعتراف و شهادت به نبوت پیامبر را دریافت، اسلوبها و اشاراتی که اگر یکی از آنها در شعر یا نثر هر کس یافت شود، همه بر اسلام آوردنش متفق القول می شوند ولی تمام آنها بر اسلام ابوطالب (علیه السلام ) دلالت نمی کند! فاعجب و اعتبر!

آنچه ذکر شد بخشی از اشعار ابوطالب (علیه السلام ) است که تمام جوانبش از ایمان خالص و اسلام صحیح مالامال و لبریز است. علامه بی نظیر، ابن شهر آشوب مازندرانی در کتاب «متشابهات القرآن» خود ذیل آیه ی ولینصرن الله من ینصره19 از سوره ی حج می نویسد:

اشعار ابوطالب (علیه السلام ) که دلالت بر ایمان او دارند، بیش از سه هزار بیت است که از آن خصوصیات کسی که پیامبر را درک و «کشف» کرده بر نبوتش صحه می گذارد، روشن و آشکار است.

پس از آن جملات فراوانی را نقل می کند:

از جمله آنچه که ابوطالب (علیه السلام ) به عنوان وصیت مطرح کرده است:

با یاری پیامبر نیکوئی و خیر، چهارتن را وصیت می کنم

فرزندم علی (علیه السلام) و بزرگ قم، عباس

حمزه، شیر حمایتگر از حقیقت او

و جعفر، تا در کنار او، دشمنان را برانند

ای مادرم همه ی فرزندانش بفدایتان

در یاری احمد در قبال دیگران، سپرهائی باشید.20

(1) مستدرک حاکم، جلد 2 صفحه ی 623 به نقل از ابن اسحاق

(2) ضرب المثل عربی معادل: را پشیمانی شاخ در خواهد آورد.

(3) صفحه ی 32 دیان ابوطالب (علیه السلام ) نقل از جلد 3 صفحه ی 313 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید.

(4) سیره ی ابن هشام، جلد 1، صفحه 373 – شرح ابن ابی الحدید، جلد 3، صفحه 313 – بلوغ الارب، جلد 1، صفحه 325 – خزانه الادب تالیف بغدادی جلد1، صفحه 261 – الروض الانف، جلد 1، صفحه 220 – تاریخ ابن کثیر، صفحه 3، صفحه 87، اسنی المطالب صفحه 6و13 – طلبه المطالب صفحه 10.

(5) دیوان ابوطالب علیه السلام، صفحه 29 – شرح ابن ابی الحدید، جلد 3، صفحه 312.

(6) ثعلبی در تفسیرش ابیات مذکور را نقل کرده و می نویسد: در صحت انتساب این ابیات به ابوطالب علیه السلام، مقاتل، عبدالله بن عباس، قسم بن محضره و عطائ بن دینار، متفق القولند. رجوع کنید به: خزانه الادب بغدادی جلد 1، صفحه 261 – تاریخ ابن کثیر، جلد 3، صفحه 42 – شرح ابن ابی الحدید جلد 3، صفحه 306 – تاریخ ابی الفداء جلد 1، صفحه 120 – فتح الباری جلد 7،صفحه 153، 155 – الاصابه جلد 4، صفحه 116 – المواهب اللدینه، صفحه 12 – طلبه الطالب صفحه 5 – بلوغ الارب، جلد 1، صفحه 325 – السیره النبویه تألیف زینی دحلان، جلد 1، صفحه 91،211 – آخرین بیت اشعار مذکور را در صفحه 6 کتاب اسنی المطالب نقل کرده و می نویسسد: برزنجی این بیت را از ابیات مشهور ابوطالب (علیه السلام ) می شمارد.

(7) شرح نهج البلاغه ی ابن ابی الحدید، جلد 3، صفحه 313.

(8) بخاری این ابیات را در کتاب تاریخ صغیر از طریق علی بن یزید نقل کرده و ابونعیم در دلائل النبوه جلد 1، (صلوات الله علیه و آله) 6 – تاریخ ابن عساکر، جلد 1، صفحه 275 – شرح ابن ابی الحدید، جلد 3، صفحه 315 – تاریخ ابن کثیر، جلد 1، صفحه 266 – اما به تألیف ابن حجر، جلد 4، صفحه 115 – مواهب اللدنیه، قسطلانی، جلد 1، صفحه 518 به نقل از تاریخ بخاری – تاریخ الخمیس دیار بکری، جلد 1، صفحه 254.

(9) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 3، صفحه 315.

(10) دیوان ابوطالب (علیه السلام ) صفحه 13 – شرح البلاغه ابن ابی الحدید جلد 3، صفحه 314.

(11) جلد 3، صفحه 77 تاریخ ابن کثیر – جلد 3، صفحه 314 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید.

(12) صفحه 315، جلد 3، شرح نهج البلاغه ابن الی الحدید.

(13) کوههایی در مکه.

(14) همان؛

(15) همان؛

(16) یعنی ابوطالب (علیه السلام ) را «بی پدر» بخواند.

(17) کنایه از آغوش گرفتنها از روی محبت.

(18) ر.ک. توضیحات صفحات 340،314 از جلد هفتم کتاب الغدیر تألیف علامه ی امینی.

(19) به تحقیق که خدا آن کس را که یاریش نماید، یاری خواهد کرد.

(20) در نسخه چاپ شده کتاب متشابهات القرآن در ابیات فوق دستبردو تحریف به عمل امده است، در این زمینه به صفحه 65، جلد 2، الغدیر رجوع کنید.

Share this article

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

درباره ما

پایگاه اطلاع رسانی علامه امینی قدس سره توسط جمعی از خاندان صاحب کتاب بی نظیر الغدیر در عید غدیر سال 93 تاسیس شد که با درس گرفتن از آن مرحوم برای ترویج ولایت و مودت امیرالمومنین علی علیه السلام تلاش میکنیم؛ قابل ذکر است هر گونه مطلبی که در مورد شخصیت علامه باشد و از این سایت تایید نشود مستند و مورد تاییدنمی باشد.

آخرین مطالب

شبکه های اجتماعی