إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجا عَاجِلا قَرِيبا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ يَا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ

پای درد دل استاد مهدی حکیمی


پای درد دل استاد مهدی حکیمی

چرا باید جوانان- به خصوص جوانان ایران- ندانند علامه ی امینی کیست و «الغدیر» چیست؟ اگر اینگونه ارزشها شناخته نشود، برای زندگی چه ارزشی در خور شناخت باقی خواهد ماند؟

به طور خلاصه و روشن بگویم، برای شناختن و شناساندن علاّمه ی امینی و الغدیر او، چند ارزش می توان تصوّر کرد، ارزشهایی معنا بخش به زندگی و تلاش، و پرتو گستر، در اعماق سپیده و رواق آفاق.

هنوز در کشور ما، مشکل کتاب خواندن به هیچ روی حلّ نشده است. و هنوز کتاب خواندن در زندگی مردم ما کمترین اهمیّتی به دست نیاورده است. و هنوز اکثریّت قاطع جوانان ما، در شبانه روز، هیچ وقتی را برای کتاب خواندن- به جز کتابهای درسی و الزامی – در نظر نگرفته و اختصاص نداده اند.

همانگونه که اگر انسانها از نظر تن، تغذیه نکنند، رو به لاغری و بیماری و نابودی می روند، از نظر روح نیز اگر تغذیه نکنند و کتاب نخوانند، به حالتی نزار می افتند. و فرهنگ به استواری دست نمی باید، و آثار شبه فرهنگی جای آثار فرهنگی را اشغال می کنند.

لیکن هنگامی که جوانان ما کسانی را بشناسند، که برای تألیف یک کتاب، 10 هزار جلد کتاب خوانده اند، آیا به خود اجازه می دهند، که به کتاب و کتاب خوانی بها ندهند، و در راه فرهیختگی نکوشند. و انسانیّت را محدود در خور و خواب و خشم و شهوت و روزمرّگی بدانند. و با این چگونگی ، از خویشتن خجالت نکشند؟

استاد دکتر سیّد جعفر شهیدی می گویند:

امینی – بحق- نمونه ی کوشش و پشتکار بود. به من گفت، برای تألیف «الغدیر» ، ده هزار جلد کتاب خوانده ام. او مردی گزافه گو نبود. وقتی می گفت کتابی را خوانده ام، بدرستی خوانده و در ذهن سپرده و از آن یادداشت برداشته بود.[1]

به یاد دارم که مرحوم علاّمه ی جعفری نیز این موضوع (خواندن ده هزار کتاب) را، در کار تألیف الغدیر از ایشان نقل می کردند، حتی گمان دارم که خود من نیز از ایشان شنیده ام.قابل توجّه تر اینکه عالم فاضل و صاحب تألیفات فراوان ، مرحوم حاج میرزا خلیل کمره ای (م:1363 ش)، شماره را بالاتر از این نوشته اند:

در تهیه مطالب آن «الغدیر»، به چهارده هزار کتاب و اصول مراجعه شد، و از اوّل تا آخر مطالعه شده است. [2]

پس، حوزه ها و دانشگاه ها، و وزارت آموزش و پرورش ، باید در شناساندن این چهره ها و امثال آنها، به نسل های جوان کوتاهی نکنند، و روح رشد عقلی و تعالی فرهنگی را، از راه خواندن هر چه بیشتر کتاب های خوب، در آنان بدمند.

2- فایده ی دیگر شناخت امثال علاّمه ی امینی و کتاب الغدیر، و کوششهای گوناگونی که در راه تألیف آن بعمل آمده و رنج هایی که تحمّل شده ، این است که می توان برای حوزه و دانشگاه- به خصوص – الگو سازی کرد. می دانیم که امروز، هم حوزه ها و هم دانشگاه ها، از نظر مربّیان لایق ( که نه تنها بتوانند معلوماتی به اذهان بدهند، بلکه بتوانند توانهایی به خردها و جانها ببخشند، و جوانان حوزه ای و دانشگاهی را، در راه خود سازی راستین بسیج کنند)، کمبودی بس خسارت آفرین دارند.

از این رو، تجسّم احوال مردان نمونه ای، چون علاّمه ی امینی، علاّمه ی شیخ آقا بزرگ تهرانی، علاّمه شیخ مجتبی قزوینی، علاّمه ی طباطبائی ، علاّمه ی جعفری، پرفسور عبدالجواد فلاطوری در نظرها ، خیلی خوب می تواند به کار «(فرد سازی» کمک کند، تا راه «جامعه پردازی» هموار گردد.

مگر فیلسوف اجتماع و ترتیب، ژان ژاک روسو نمی گوید:

من خوش تر دارم برای شروع مطالعه در قلب بیشتر، شرح زندگانی خصوصی مردان بزرگ را بخوانم.[3]

و مگر نگفته اند؟

برای مطالعه ی جوانان هیچ چیز بهتر از شرح حال بزرگان نیست. زیرا وجود نوابغ، نمونه ی مجسّم کلیّه ی فضائلی است که ما می خواهیم با نصایح و دستورهای خود به فرزندان امروز تعلیم دهم.

3- موضوع سوّمی را که می خواهم، به عنوان فایده های شناختن و شناساندن امثال علاّمه ی امینی و آثار آنان- در این کشور و در این روزگار – مطرح کنم این است، که چون در ایران، قدرتِ – باصطلاح و در ظاهر امر – دینی بر سر کار آمد، و شماری از معمّمین قدرت ها را به دست گرفتند، و با سرمایه داران و دنیا پرستان بهم در آمیختند، و از میان آنان برخی فساد و جنایت را- در شغلهای مختلف- به اوج ممکن رساندند، و برای آقا زاده های خود – با نام و قدرتی که در دستشان افتاد- «حاشیه های امن» پدید آوردند، تا آنجا که بتوانند به فرموده ی امام سجّاد (علیه السلام)، گوشت و پوست و خون مردم را – مانند گوسفند بدرند و بخورند، و اموال خود و فاصله های طبقاتی را به ارقام نجومی برسانند، و به دین خدا و خلق بی پناه خدا- به خصوص جوانان- صدمه های معیشتی و فکری و اخلاقی و اعتقادی چندانی بزنند، که نمی توان مشابهی برای آنها حتی در تاریخ یافت...

در چنین احوالی، باور تباه کن، معرفی مردان بزرگ، قدّیس، معتقد به دین و معاد، متعهّد به کوشش و خدمت، و آراسته به زبور زهد و بی توجّهی به مال و منال دنیا، به یقین می تواند موجب بازگشت روح ایمان و اعتقاد به قلوب مردم باشد، و به جامعه و جوانان بفهماند که پهنه ی دین و تربیت دینی، چونان مردانی صالح و خدایی داشته است، و هیچگاه جولانگاه شماری ... نبوده است.

و این خود، عامل حفظ اعتقاد در نسلها می شود، و آنان را به عمل صالح، و رسیدگی به محرومان، و خدمت به جامعه، و یاد خدا کردن و معاد و باز خواست روز بازپسین را فراموش نکردن وا می دارد.

باری، شاعر عرب می گوید:

بِالمِلحِ یَصلَح ما یُخشی تَغَیُرُه

َفکَیفَ بالمِلحِ إن حَلَّت بِهِ لغیَرُ

و شاعری فارسی زبان این بیت را این گونه ترجمه کرده است:

هر چه بگندد نمکش می زنند

وای به وقتی که بگندد نمک

و در صورتی که «نمک» گندید، نمی توان از استفاده از نمک چشم پوشید. بلکه باید رفت و نمک های دست نخورده و سالم را پیدا کرد. من این مطلب را که به این زبان گفتم، وظیفه ای شرعی، در عصر غیبت، می دانم، که امام معصوم- مظهر تجلیّات قرآنی و احکام ربّانی- در میان مردم نیست، پس باید هر کس در حفظ دین و ایمان خود- با همه ی توان- بکوشد، که سرمایه ی ابدی انسان، در سرای جاودان ایمان، است. و باید در نگه داری عقیده، و عمل صالح، و خدمت به خلق، از پای ننشیند، و اصل این امور را که عقیده است خوب صیانت کند، با خواندن کتابها و مقاله های سالم و مطمئن، و با شناخت احوال عالمان ربّانی و عامل، اگر چه از میان گذشتگان، مگر کسی که بخت یارش گردد، و از میان زندگان، به کسی یا کسانی بر بخورد، که زندگانی، اعمال ، خانه و اثاث و خرج و سفره و سفر و گذرانشان، و وضع فرزندان و نزدیکانشان، مورد رضای خدای متعال و امام زمان((عج الله تعالی فرجه)) باشد...

باری، بگذریم، که این تکالیف شرعی، گریبان مرا رها نمی کند، تا چند کلمه هر جا مناسبتی پیش آمد بگویم( با آن همه که گفته ام)، تا مگر یک نفر از لغزیدن- با دیدن آنچه می بیند- محفوظ بماند.

من از نور چشمی، برادر زاده ی محترم، فاضل گرامی، آقای امیر مهدی حکیمی، به سهم خود تشکّر می کنم، که زحمت گرد آوری و تنظیم این کتاب را، بر خود هموار کرده است. از دو سه کاری که تا کنون به انجام آورده است، معلوم می شود خداوند متعال نعمت نویسندگی و ذوق تألیف را به او عطا کرده است، حال باید بکوشد که تا – همیشه- قلمش در راه خدمت به دین خدا، و بیدار کردن خلق خدا بکار رود، و دفاع از «حق» و «عدل» را فراموش نکند، تا کارهایش مورد رضای ولّی وقت (علیه السلام) باشد.

من می خواهم قدری دیگر وقت خوانندگان را در این مقدّمه بگیرم. حدود 30 سال پیش که «یادنامه ی علاّمه ی امینی» تدوین یافت، اینجانب در آغاز آن کتاب، شرح حال ایشان را، همراه متن قصیده ی استاد محمّد عبدُالغنی حسن مصری ( در ستایش «الغدیر» و مؤلّف آن، و تأیید کار عظیم او در دفاع از اصل حقّانیّت و صایت اهل بیت(علیهم السلام) )در آنجا آوردم، لیکن قصیده را ترجمه نکردم.[4]

چون گوینده ی قصیده، یکی از ادیبان و کتابشناسان و ناقدان و شاعران بزرگ برادران اهل سنّت است ( و خودِ قصیده، سرانجام با کرامتی توأم گشته است که اکنون فرصت ذکر آن نیست)، دوست دارم متن قصیده (18 بیت) را، در این کتاب که همه سخن از «الغدیر» و اهمیّت آن در فرهنگ شرق اسلام، و نمونه بودن آن در وسعت تحقق و قوّت امانت است، با اعراب بیاورم، و ترجمه ای از آن به جوانان تقدیم کنم، به امید اینکه همه ی قصیده یا چند بیت از آن را حفظ کنند، و روح خود را با این چکامه ی زیبا ( که چون قلّه های اهرام سر کشیده، و چون نیل خروشان جاری گشته، و از قاهره تا نجف راه پیموده است)، روشن و فروزان سازند:

1- حَیِّ الأمینیِّ الجلیلَ و قُل لَهُ

أَحسَنتَ عن آلِ النَّبیِّ دِفاعا

2- أرهَفتَ للدّفع الکَریمِ مَناصِلاً

و شَهرَتَ لِلحَقِّ الهَضیمِ یَراعا

3- و جَمَعتَ مِن طُولِ السِّنین وعرضِها

حُجَجاً کآیاتِ الصَّباح نِصاعاً

4- و أَذَبتَ مِن عینَیکَ کُلَّ شُعاعۀ ٍ

کالنّورِ و مضاً، و الشُّموسِ شُعاعا

5- و طَوَیت مِن مَیمونِ عُمرِکَ حِقبۀً

تسمعُ الزّمان رحابۀً و ذِراعا

6- و نَزلَت میدانَ البیانِ مُناضِلاً

و شأوتَ أبطالَ الکلامِ شُجاعا

7- ما ضُقتَ یوماً بالدّلیل و لم تَکنُ

بالحجّۀ الغرّاء أقصَرَ باعا

8- للهِ من قلمٍ لدیکَ مُوثَّقٍ

کالسّیل یجری صاخباً دَفّاعا

9- یجلُو الحقیقۀَ فی ثیاب بلاغۀٍ

و یُزیحُ عن وجه الکلامِ قِناعا

10- یشتدُّ فی سبب الخُصومۀِ لهجۀ ً

لکِن یَرِقُّ خلیقۀً و طباعا

11- و کذلک العُلماءُ فی أخلاقِهِم

یتباعِدُون، و یلتقُون سِراعا

12- فی الحقِّ یختلفون إلاّ أنَّهم

لا یبتغُون إلی الحُقوق ضیاعا

*

13- یا أیُّها الثِّقۀ الأمینُ تحیَّۀً

تجتازُ نحوکَ بالعِراقِ بقاعا

14- تطوی إلیک من الکنانۀ أربُعاً

و من العُروبۀِ أدؤُراً و رباعا

15- إنّا لتجمعُنا العقیدۀُ أمّۀً

و یضُمُّنا دینُ الهُدی أتباعا

16- و یؤلِّفُ الإسلامُ بین قُلوبنا

مهما ذهبنا فی الهوی أشیاعا

17- و نُحبُّ أهل البیت حُبّاً خالصاً

نَطوِی القلوب علیه و الأضلاعا

18- یجزیک بِالإحسان ربُّک مثلَما

أحسَنتَ عن آل النَّبیِّ دفاعا

1- در پیشگاه امینی بزرگوار بایست، و به او درود فرست و بگو: چه خوب از حقِانیّت آل محمّد (صلی الله علیه و آله) دفاع کردی!

2- تو برای دفاع از ارزشی ترین ارزشها، اسلحه ی منطق را بکار گرفتی، و برای حمایت از«حق پایمال شده»، خامه را چونان شمشیر افراختی!

3- از سراسر قرن ها و اعصار اسلامی ( از دل هزار کتاب، که در این سده ها نوشته شده بود)، دلیل هایی برای اثبات «حق»، گرد آوردی که همه مانند تشعشعهای سیمگون فجر طالع، می درخشند.

4- هر فروغ که در دیدگان داشتی- که چون نور می درخشید و مانند خورشید تابنده بود- در راه خواندن این کتاب ها و مدرکها گذاشتی!

5- تو از عمر فرخنده ی خویش، سالهای سال را در راه تألیف سپری کردی، که گویی به اندازه ی همه ی زمان، گنجایی و گستردگی داشت.

6- تو پا در میان این نبرد علمی و اعتقادی گذاشتی، و شجاعانه، پنجه در پنجه ی قهرمانان بحث و مناظره افکندی!

7- یک روز نشد که تو نتوانی برای مدّعای خود دلیل اقامه کنی، بلکه همواره قوی ترین و روشن ترین برهانها را- برای هر مطلب- در چنگ داشتی.

8- خداوند، باید این قلم اطمینان آوری که در دست توست، پاداش دهد، قلمی که همچون سیل می خروشد و می غلتد، و هر خس و خاشاکی را نابود می کند.

9- قلمی که با بلاغتی ویژه، «حقیقت» را نشان می دهد، و پنبه ی هر سخن شبهه آمیز را می زند.

10- صاحب این قلم، گاه گاه، به هنگام داوری، لحنی تند به خود می گیرد، لیکن دلی نازک و طبعی به لطافت نسیم دشتها دارد.

11- درست است، دانشمندان این چنین اند، که گاه در مقام بحث و گفتگو، تند می شوند، و از هم دور می گردند، لیکن به زودی- تندی بر طرف می شود – و یکدیگر را در آغوش می کشند.

12- البته اختلاف و درگیریشان هم، درباره ی حق و اثبات حق است، امّا هیچ گاه حقّ کسی را ضایع نمی کنند.

13- ای دانشمندِ موثّقِ امین! به تو درود می فرستم، که همه جا را طی کند، تا در «نجف»، به پیشگاه تو برسد.

14- درودی که ساحل نیل و دامنه ی اهرم را در نوردد، و از سرزمین های عربی گذشته، یکسره به حضور تو تقدیم گردد.

15- ما مسلمانان، دارای یک عقیده (عقیده به اسلام) هستیم، و همه ی فرقه های ما را زنجیر بزرگ دین راستین، به هم پیوند می دهد.

16- هر چه اعتقاد فرقه ای ما با هم متفاوت باشد، از هم جدا نخواهیم شد، زیرا دین اسلام، دلهای ما را به هم بر بسته و مرتبط ساخته است.

17- و ما مسلمانان همه، خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را- با اخلاص و ارادت- دوست داریم؛ این محبّت سراسر دلهای ما را تسخیر کرده، و سراسر وجود ما را ازخود آکنده است.

18- در پایان باز می گویم: پروردگار تو، به تو با احسان و کرمش پاداش دهد، به همانگونه که تو، به بهترین وجه، از حقّانیّت آل محمّد(صلی الله علیه و آله) (و شیعه ی آل محمّد(صلی الله علیه و آله) )، دفاع کردی...

ادیب بزرگ، و ناقد مشهور، و شاعر اَهرام، استاد محمّد عبدالغنی حسن مصری، پس از درگذشت علاّمه ی امینی (به سال 1390هجری قمری 1349 ش)، نیز شعری در سوک صاحب «الغدیر» می سراید ، که در چهارمین دیوان وی، به نام «سائرٌ علی الدَّرب» ، در قاهره به چاپ می رسد، عنوان شعر این است:

(( ما قیمۀ ُ العلم، بلا ضمیرٍ؟))

- دانش ، بدون داشتن «وجدان علمی»، چه ارزشی دارد؟

قم- ماه مبارک رمضان 1423

(آذر ماه 1381)

و السّلام علی دُعاه الحقّ

و أنصار العدل

محمّد رضا حکیمی

 

[1] .«حماسه ی غدیر»، ص 48، چاپ اول (قطع وزیری، در 602 صفحه).

[2] .همان، ص 517.

[3] .«امیل» (EmiLe)، از ترجمه ی غلامحسین زیرک زاده، ص 183.

[4] .با اینکه دور از انصاف است که ترجمه ی فارسی این قصیده ی بلند مقدار، در دسترس نباشد.

Share this article

درباره ما

پایگاه اطلاع رسانی علامه امینی قدس سره توسط جمعی از خاندان صاحب کتاب بی نظیر الغدیر در عید غدیر سال 93 تاسیس شد که با درس گرفتن از آن مرحوم برای ترویج ولایت و مودت امیرالمومنین علی علیه السلام تلاش میکنیم؛ قابل ذکر است هر گونه مطلبی که در مورد شخصیت علامه باشد و از این سایت تایید نشود مستند و مورد تایید نمی باشد.

 

telephone  03132299110 ، 09359344985

 

 mail-black   allameaminy.com@gmail.com

 

      telegram4   twitter2   instagram2   facebook2   googleplus

پخش زنده حرم حضرت امیر المومنین(ع)

1430706965 ktwugmp

ادعیه و زیارت